صفیه بیات
صفيه بيات متولد سال ۱۳۶۱ خورشيدی در کابل است . از حدود سال 1362 در ايران به سر ميبرد .فعلاً دانشجوي رشتهء جامعه شناسي در دانشگاه مشهد و گويندهء دری در راديوی مشهد است.
در قاب دو چشمانم چه كوچك و تنهايي
من منتظرت اينجا امّا تو نميآيي
تنها و غمين هستم بيتو چه كنم آخر
بيتو چه دلم سرد است بيتو، تو كه از مايي
تو ناز مرا ديدي خنديدي و خنديدي
آخر به دلم افتاد مهر تو كه زيبايي
پس ناز نكن حالا كه عاشق تو هستم
در دام تو خواهم مرد اي عشق اهورايي
دنبال تو ميگردم تا خوب كني دردم
تو معني امروزم تو معني فردايي
در زير درختانِ ياد تو كه خوابيدم
در خواب ترا ديدم در خواب?، كه ميآيي
چشمان تو چون ماهيست در ظلمت قلب من
من مست تو ام اينجا با ساغر رؤيايي
امروز به دور از تو ميگريم و ميگريم
تو پيش دل يارت من گوشة تنهايي
۲)
و من مانند يلدايم شبي تاريك و طولاني
و يك آواره ام يك دختر تنهاي افغاني
كه جغد شوم بختم غمگنانه مي زند آرام
به گيتار دو چشمانم دوبيتي هاي پاياني
هزاران بار مي ميرم ميان بسترم شبها
تو شايد بي صدا آيي سكوتم را بلرزاني
شكستم از غم غربت برايم مرهمي آور
چراغي شعله ي شمعي در اين شبهاي ظلماني
در اين دنياي وانفسا كسي بايد رهي بايد
به دنبال چه مي گردم نمي دانم تو مي داني؟
چه لبريز غمم باران نوازش مي كند دل را
كمك كن تا ببارد دل در اين شبهاي ظلماني

نفست شکفته بادا و ترانه ات شنیدم گل آفتاب گردان!