فرشته ضیایی

ما را شکایتی به دل از یار نیست نیست

عاشق شدن عزیز من اجبار نیست نیست

سنگی هزار خوردم و یک سنگ نیز تو

آیینهء شکسته ام ، انکار نیست نیست

دیگر چه سود زین همه احساس و عاطفه

جانم زیان مکن که سزاوار نیست نیست

یک آسمان محبت و یک بحر عشق را

از من به هدیه گیر که بسیار نیست نیست

گیسو زنم به آتش و روشن کنم رهت

فردای دیگرت چو شبم تار نیست نیست

روجان من به پشت خود هرگز نگاه مکن

امید گر به لحظهء دیدار نیست نیست

~ با Zia Afzali Aatash در آوریل 8, 2008.

یک پاسخ to “فرشته ضیایی”

  1. نفست شکفته بادا وترانه ات شنیدم گل آفتاب گردان!

پاسخ دهید