نجیب دهزاد

غزلی داریم از شاعر آگاه و طنز نگار خیلی توانا، آقای نجیب دهزاد. ایشان که دست بلندی در نگارش طنز به شیوه معاصر دارند، اکنون در شهر زیبای فیض آباد بدخشان زنده گی میکنند. کار های طنزی زیادی از ایشان در نشرات داخل افغانستان به نشر رسیده است که در آینده پاره های از کارهای پرارزش شانرا در اینجا خواهید خواند. اینک غزلی از نجیب دهزاد.

روايت سرخ!

پرستو غمـزده رفت و کسی بهار نگفت

سرود تلـخ سپيدار اين ديار نگفت

شنيد مردم شهر وفا نام تبر

پرنـــده ها بگريست و کسی چنار نگفت

چقدر قبر شهيدان اين وطن بينی

قسم به نام خدا که کسی مزار نگفت

زيادگار محبت يکی نشانه نماند

شبی که زنده سحر شد کسی نگار نگفت

شکست شيشهء ملک اميد کودک شـوخ

درون خانه شرر شد کسی قرار نگفـت

چه لحظه ها که زمان با هجوم تند و شتاب

به سمت زنده گی آمد کسی فرار نگفت

درون کاخ، سخن از شراب انگور بود

کسی روايت سرخ دل انار نگفت

چه شد که ماتم  آثار اين ديار نديد

ايا ز جام چه پرسی که از منار نگفت

به هرچه مست و ملنگی که گوش گرديدم

کلام نغز غزل های يک خمـار نگفت

به بام خانهء ما آتشی زبانه کشيد

چه جای سوز و تسليت، کسی مهار نگفت

اگر خيال به جانان سپـرد “دهزادش”

گهی که شعر اسارت، دمی شعارنگفت

~ با Zia Afzali Aatash در آوریل 8, 2008.

یک پاسخ to “نجیب دهزاد”

  1. راستی آقای دهزاد دست بالای در طنز وشعر دارند به امید پیروزی های بیشتر شان

    تشکر
    حصیف

يك پاسخ برايش بگذاريد