سهراب سیرت
من سهراب سیرت متولد سال 1369 خورشیدی در بلخ می باشم. از اواخر سال 1385 به این سو شعر می سرایم, عضو انجمن قلم افغانستان و انجمن نویسنده گان بلخ می باشم. فعلا دانشجوی دانشکده ادبیات در بلخ استم
1
زندگي را بعد از اين بي يار، عادت مي كني
بعد از اين با سقف، با ديوار عادت مي كني
«دست تنهايي» به دستت، «بيك غم» در شانه ات
مي روي، با كوچه و بازار عادت مي كني
عينكت را دود مي گيرد، نگاهت را غبار
با غبار و تیره گی این بار عادت می کني
میروي، رفتار مردم خسته مي سازد ترا
رفته رفته با همين رفتار عادت مي كني
چار سو «الله اكبر» هشت سو شر و فساد
گاه با اين، گاه با آن كار عادت مي كني
مي روي در امتداد سايه هاي كوچه ها
خار ميگردي و با ديوار عادت مي كني
*
…انتحاري … چند كشته،…چند زخمي،…اختطاف
روز هایی با چنين اخبار عادت مي كني
۲
عاشقی در به در و خاک به سر کرده مرا
هُشپرک، بی سرو پا، زیر و زبر کرده مرا
یکطرف زندگی ام چار طرف سرگردان
یکطرف مرگ تقاضای سفر کرده مرا
همه جا رنج به دو دیده قبولم کرده
شاد بودن همه جا صرفِ نظر کرده مرا
اندکی زهر…نه! از مرگ کمی می ترسم
زنده گی با یک گُل، شیر و شکر کرده مرا
چادر سرخ و دو چشم نشه اش شیطانند
بار ها مرتکب آفت و شر کرده مرا
بار ها با نظر انداختن اش، آهو چشم
جانب دشت و در و كوه و كمر كرده مرا
وبلاگ: گُل برای گُل

سلام به نوسینده محترم این سایت!!
خیلی خوشحال خواهم که که عوض این شعر های من شعر های تازه ای را از وبلاگم بگیرید…و در این سایت بگذارید… چون خودم شخصا این با این شعر ها که کار های قبلی ام بود موافق نیستم… تشکر
.. ناگفته ماند که این معرفی را هم حذف کنید …ممنون
سپاس از پیام شما و یادکرد در مورد شعرها و معرفی. اگر ممکن است در بارهء خودتان چند سطری بنویسید تا به عنوان معرفی نامه در اینجا بیاید.
پدرود
خوش شدم که خیلی فعال استید … من سهراب سیرت متولد سال 1369 خورشیدی در بلخ می باشم. از اواخر سال 1385 به این سو شعر می سرایم, عضو انجمن قلم افغانستان و انجمن نویسنده گان بلخ می باشم.
فعلا دانشجوی دانشکده ادبیات در بلخ استم.
ببخشید اگر امکان داشت این شعر ها را حذف کرده شعر های تازه ام را از وبلاگم بگیرید … ممنون
سلام مجدد به مدیر این سایت !!
من سهراب سیرت استم … در قسمت پیام که در بالا داردم اگر زود عمل شود خوش خواهم شد