علی ادیب
خيلی زود …
سکوت چشم های خسته ام, فرياد خواهد شد خيلی زود
غزل در لابلای قلب من, آباد خواهد شد خيلی زود
ز سوز ناله هایم سيب ها در شاخه می لرزند, می افتند
و تو سنگی, بلی اين سنگ هم برباد خواهد شد خيلی زود
شبی در خاطرات خويش “می” نوشيده بودی از دل تنگم
که اين ميخواره گی, دربزم ما ايراد خواهد شد خيلی زود
کسی معتاد رنگ سرخ دو خط هلال سبز رنگ توست
و “او” از بند ترياک لبت آزاد خواهد شد خيلی زود
دلم جاری تر از ليلی ترين دشت بهار بلخ تا آموست
کی می دانست آهو بره هم صياد خواهد شد خيلی زود
صدای “نخل” مي آيد که مردی زهره را در چاه مي خواند
و چشم چاه مي گريد, “علی” شياد خواهد شد خيلی زود
سبک مي گشت “نی” بر تارک “ديواد” مي رقصيد و مي خنديد
کی مي دانست اين “نی” قاتل “ديواد” خواهد شد خيلی زود

سلام ادیب عزیز ، شعر زیبایت را بار دوم خواندم و لذت بردم و برایت کامگاری و کامیابی روز افزون تمنا نمودم. شاد زی مهربانم!!!
خیلی سعی کردم اما متوجه وزن کار نشدم
اگر وزن خاصی باشه هم اصلا خوشم نیومد
ببخشیدا
در هر صورت نتونستم شعرت رو بخودنم
قربانت برادر
توازتبار نوری من ازتباری خــــــاکم درپیش نور چشمت هــــــــرلحظه ای هلاکم
یک آسمان ستاره تا صبح انتظارست مـــــــن هـــــــم به انتظارت تنهابه زیرتاکم
یک قلـــــب پرتلاتم باعشق پاک دارم جایت همیشه این جــاست بنگر به قلب پاکم
سرمست وباتراوت لبـــخند گرم داری درصیدوشادکامی هــــــــــم چون پرنده واکم
فرمان روای عشقم رفتم ازاین ولایت باورنداری بنـــــــــــــــگر درکوله باروساکم
تودرغنای مطــــلق دراوج شادکامی ای ظاهـــــــــــــــر موسوی بنگربه حال ناکم
سید ظاهرموسوی