اقلیما آریندخت

توقیف

شکایت کرده از تو مردم چشمانم آقا

تو توقیفی به حکم قاطع دستانم آقا

به رگبار نگاهت بسته ، قتل عام کردی

قرار آنچه در پرونده ات میخوانم آقا

قرار آنچه در پرونده روی تو خواندم

تو تهدیدی برای چهره ی خندانم آقا

بده دستان احساست که میبافم برایش

دوحلقه دستبند از رشته زلفانم آقا

بجرم دهشت افگندن حوالی دل من

تمنای ترا من متهم میدانم آقا

اگر در دادگاه باورمن عهد بستی

یک عمری میشوی محبوسی زندانم آقا

وبلاگ: نیسان

~ با Zia Afzali Aatash در آوریل 10, 2008.

3 نظر to “اقلیما آریندخت”

  1. واقعا مقبول می سرایند
    تشکر

  2. قلم؛ توانایی توصیف این غزل را نداشت ….
    باور کنید بکر بودو تازه چونانکه روایت عشق وانتحار هابیل ، که کهنه شدنی نیست …

  3. سلام نازنین دوستم
    افتخار سخن گفتن از ادبیات و سیاست دارم برای دانشجویان ایران،تاجیکستان و افغانستان عزیز.مدتی ست که برای تجدید دیدار با ایران آمده ام و فرصتی حاصل شد که با دانشجویانم در این جا همایش وطن های پریشان را برگزار کنیم در روزهای آینده، که درباره ی پارسی ست در آسیای میانه.
    شعر از افغانستان انتخاب می کردم که این جا را یافتم و از جمله شعر های زیبای شما را که حتمن در همایش خواهم خواند.
    به امید روزهای بهتر برای افغانستان رنج دیده ی صبور.

يك پاسخ برايش بگذاريد