مریم هاتف
دو غزل
پیوند ما به آیینه ها حرف ساده نیست
تصویری از رسیدن ما روی جاده نیست
نا باورانه دل به تبسم بسته ایم
غافل از اینکه پشت نقاب قلب ساده نیست
تا چند آرزوی تهی وقتی هیچ هیچ
بر جاده های باور ما کس بیاده نیست
در گوشه ای سر به گریبان نشسته ایم
آخر نصیب ما به محبت فتاده نیست
ما باید باشیم و خورشید را بهانه کنیم
هر چی نا خوانده است خوانده و ترانه کنیم
بر کنيم ریشه باییز را حمل شویم
این تن یخ زده را زنده و جوانه کنیم
د ست های دل مان را پر هما سازیم
هر چی مخروبه است باز آشیانه کنیم
شاید امروز دست ما به افق ها نرسد
باید از بنجره آن دور را نشانه کنیم
من تو از دل تاریخ فراموش شدیم
من تو با شب نیرنگ هم آغوش شدیم
ما باید هرچی سیاهیست روشنی بکنیم
من تو حامی این بهشت خاموش شدیم
من تو باید تاپشت افق ها برویم
من تو رنگ شقایق به دلها بزنیم
هرچی یاری نکند بای شکسته ما را
من تو عاشقیم و باید به فردا برسیم
تارنمای وبلاگ: اینجا چشمها به لالایی نمیخوابند

غزل اول را واقعا دوست دارم
تشکر
سلام
غزل قشنگی بود
شعر سميه رامش كه اكتبر نوشته بوديد رو خوندم.خيلي به دلم نشست.خوشحالم كه اينجا رو پيدا كردم . واقعا به جز شعر هاي محمد كاظم كاظمي شعر هاي هيچ شاعر افغان ديگه اي رو نخونده بودم.و البته يه شعر از حيدر وجودي.خوشحال ميشم به وبلاگ منم سر بزنيد .هرچند شاعر نيستم
از دستور نگارشم حتما متوجه شديد كه ايراني ام.
سلام دوست عزیز
وبلاگ سکسکه های یک مست با
“ساعتی که زنگ زده همه زنگ هایش را زده ؟”
“اعترافات گالیله”
“یک بداهه برای سه نفر”
تبیین اجمالی ” مرکب حرکت”
و یک “چهارپاره ی مرکب” بروز شد
چشم قفقاز ترکمن گیسو!
اسب بر کشته های من مدوان
خنجر ابروان خونی را
توی زخمم غلاف کن بانو
نثر در بیهقی پریشان بود
منتظر حرف هاتان می مانم
شهرام میرزایی
خیلی قشنگ بود قشنک به معنای وافعی اش
نفست شکفته بادا و ترانه ات شنیدم گل آفتاب گردان!