ابراهیم امینی متولد سال ۱۳۶۶ خورشیدی در قریۀ « پالو » ولسوالی « چمتال » ولایت بلخ می باشم. تعلیمات ابتدائی ام کُند و کنده، کنده در مکتب کوچک « محلم » انجام یافت . فعلأ دانش آموز سال دوازدهم لیسۀ « استقلال » مزار شریف می باشم. از اوایل جوانی دنبال گمشده گی ها و کمبودی های خودم بودم که تا دو سال و نیم قبل از این در « جادۀ جادویی شعر » با آنها روبرو شدم. به عقیده من شعر همه چیز است، ولی همه چیز شعر نیست. چندیست از پنجرۀ شعر، با حنجرۀ غزل آلود، دلخوشیها و نا خوشیهایم را داد و فریاد می کنم و فعلأ شعر را جز راهی به سوی ارزشهای ناشناختۀ انسانی نمی پندارم. مدتی است افتخار عضویت انجمن آزاد نویسنده گان بلخ و انجمن قلم افغانستان را برایم داده اند.
یک حرف ساده
یک حرف ساده ام که نمی دانی ام هنوز
زین رو دچار بی سرو سامانی ام هنوز
صد کلۀ غرور به پایت بریده ام
مقبول نیست نزد تو قربانی ام هنوز
با دیگران ز بس که رفیقی به روی من
یک لکه است غیرت افغانی ام هنوز
چون نان گرم بود گپ تو برای من
افسوس ادامه یافته بی نانی ام هنوز
گه مسجد است، گاه کنشت است خانه ات
معلوم نیست کفر و مسلمانی ام هنوز
سارا سلام !
این روزها نه ئی و درک های تو گم است
سارا، سلام ! در تو هوای « علیکم » است
یک گام پیش از آمدنت ختم می شود
بدبختی یی که تا به ابد در تداوم است
یک چیز بر لبان تو خوشبختی مرا
فریاد می زند که – همان یک تبسم – است
خشکش زده ست شعر تری بر لبان من
انگار، گوش هات پُر از حرف مردم است
حوای من ! بهشت همین چند لحظه بود
آدم دچار وسوسۀ طعم گندم است
وبلاگ : تقویم های بی برگ

تازه ترین پیام ها