علی ادیب

خيلی زود …

سکوت چشم های خسته ام, فرياد خواهد شد خيلی زود

غزل در لابلای قلب من, آباد خواهد شد خيلی زود

ز سوز ناله هایم سيب ها در شاخه می لرزند, می افتند

و تو سنگی, بلی اين سنگ هم برباد خواهد شد خيلی زود

شبی در خاطرات خويش «می» نوشيده بودی از دل تنگم

که اين ميخواره گی, دربزم ما ايراد خواهد شد خيلی زود

کسی معتاد رنگ سرخ دو خط هلال سبز رنگ توست

و «او» از بند ترياک لبت آزاد خواهد شد خيلی زود

دلم جاری تر از ليلی ترين دشت بهار بلخ تا آموست

کی می دانست آهو بره هم صياد خواهد شد خيلی زود

صدای «نخل» مي آيد که مردی زهره را در چاه مي خواند

و چشم چاه مي گريد, «علی» شياد خواهد شد خيلی زود

سبک مي گشت «نی» بر تارک «ديواد» مي رقصيد و مي خنديد

کی مي دانست اين «نی» قاتل «ديواد» خواهد شد خيلی زود

~ توسط Zia Afzali Aatash در آوریل 9, 2008.

6 پاسخ to “علی ادیب”

  1. سلام ادیب عزیز ، شعر زیبایت را بار دوم خواندم و لذت بردم و برایت کامگاری و کامیابی روز افزون تمنا نمودم. شاد زی مهربانم!!!

  2. خیلی سعی کردم اما متوجه وزن کار نشدم
    اگر وزن خاصی باشه هم اصلا خوشم نیومد
    ببخشیدا
    در هر صورت نتونستم شعرت رو بخودنم

    قربانت برادر

  3. توازتبار نوری من ازتباری خــــــاکم درپیش نور چشمت هــــــــرلحظه ای هلاکم
    یک آسمان ستاره تا صبح انتظارست مـــــــن هـــــــم به انتظارت تنهابه زیرتاکم
    یک قلـــــب پرتلاتم باعشق پاک دارم جایت همیشه این جــاست بنگر به قلب پاکم
    سرمست وباتراوت لبـــخند گرم داری درصیدوشادکامی هــــــــــم چون پرنده واکم
    فرمان روای عشقم رفتم ازاین ولایت باورنداری بنـــــــــــــــگر درکوله باروساکم
    تودرغنای مطــــلق دراوج شادکامی ای ظاهـــــــــــــــر موسوی بنگربه حال ناکم
    سید ظاهرموسوی

  4. دارم ازتومی نویسم آشنائی این حــــقایق مـیشوی گوش کن تاآخرین بــــیت غزل بامن موافق میشوی
    من دروغ کهنه ام بایادگـاری ازغروب جـــمعه ها ای گناه آشناهم جرم ایــــــن دیوانه عاشق میشوی
    نازنینم گفته ای صبرت زیادست وزبانـت تلخ تلخ رک بگویم خسته ام یاری گــری بار عـــلایق میشوی
    بد مکن بامـــن ز پیش تو گـــــریزان مــــــی روم می روم اما تو بد نام نــگاه این خـــــلا یق میشوی
    خسته میمانددوباره کوله بارم حجم نامفهوم عشق مثل آن روز هـای اول بی وفا مـــــانند سابق میشوی
    آخرین اشک نگاهم خط به خط ازروی گونه میچکد گفته ام دراولیـن بیت غزل بامـــــ ـــن موافق میشوی
    بازبشنو گرنگارماه لقا رفت ازبرت درایــــــــــن جهان
    ای موسوی بازبرگفتارخویش این گونه صادق میشوی

  5. ز چشمم اشك وخــون جاريست تاكي به قـلبم تير غم كاريست تاكي
    جنون خيزد ازاين كاشكانه اي ما كه عطراين جنون ساريست تاكي
    فـــــــروشند سرنوشت نسل مارا كه اين تــجاردرباريست تاكي
    به بازارملل خــــــاكت فروشند وطن خــاك تو بازاريست تاكي
    غـــــلام اجــنـبي گــشتيم آسان به ما اين ذلت وخاريست تاكي
    به هــر رنگ كند وي جامه تبديل كه اين روباي ماشاريست تاكي
    مــوسوي تسليت بادا چـــنين روز بـراي مـــن عزاداريست تاكي
    كوچك شما سيد ظاهر موسوي
    2010/10/05

  6. فروغ
    دیدم فروغ رویــــــت چون صـبح نو دمیده آن آفـتاب حسنت در اوج خود رسیده
    دارم امیـــــــدباطــــــل در وصـل ان شمایل ایــن قلب ناتوانــــم زین وصل ناامیده
    ای یـــــــاردل ستانــم زیـــباومـــــهــربانــم باده، بده فراوان، دل طـعم می چشیده
    ای گل تــوازکجایی خوش رنگ وبوچرایی ایـــن دل دراین ولایت همسان تو ندیده
    تـــوآدمـی فـــرشته ؟ درآسمــان نوشته ؟ ازقصرهــفت جنت هم یک ملک پریده
    مژگان بــی شمارت چون تیردرکمان است خورده به قلب زارم این قلـب رادریده
    این سرگذشت عاشق بی رنگ وبی شقایق باخون خودسرودم ،ازشعرمـــن شنیده
    ای ظاهر موسوی، داری فــــغان فراوان بااستعاره گـــــویم قـــــدت زغم خمیده

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس گوگل

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن /  تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

 
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: